تبليغاتX
ققنوس

ققنوس

الهی! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم؟

 

کاشکی بیاد فرشته ای که مرده هارو جون بده
به جای اسمون خراش به مردم اسمون بده
کجایی مرد بارونی لبا ترک ترک شدن
هیشکی به فکر هیشکی نیست آدما آدمک شدن!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:31 توسط یاسمن| |
 

خدا!

پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. پشت سر هر آنچه كه دوستش مي داري.
و تو براي اينكه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نكني. زيرا ممكن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است كه هر چيز پيش او كوچك جلوه مي كند.
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. اگر عشقت ساده است و كوچك و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان كاري به كارت ندارد. اجازه مي دهد كه عاشقي كني، تماشايت مي كند و مي گذارد كه شادمان باشي.اما هر چه كه در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر كه در عاشقي عميق تر شوي و پاكبازتر و هر اندازه كه عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاك وعميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنكه آن را به نام خودش تمام كند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي كه تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر
و آنگاه كه گمان مي كني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممكن و عشق چه آسان، خدا وارد كار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي كوبد؛ معشوقت، هر كس كه باشد و هر جا كه باشد و هر قدر كه باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شكند و تو نااميد مي شوي و نمي داني كه نااميدي زيباترين نتيجه عشق است. نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين كس و آن كس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي كني كه عشق بيهوده ترين كارهاست. و برآني كه شكست خورده اي و خيال مي كني كه آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف كرده اي.
اما خوب كه نگاه كني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع كرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي كه پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟ تو براي من بود كه اين همه راه آمده اي و براي من بود كه اين همه رنج برده اي و براي من بود كه اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. و اين ثروتي است كه هيچ كس ندارد تا به تو ارزاني اش كند.

فردا اما تو باز عاشق مي شوي تا عميق تر شوي و وسيع تر و بزرگ تر و نااميدتر. تا بي نيازتر شوي و به او نزديكتر.

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 5:44 توسط یاسمن| |

برای مینا خانم و معذرت که دیر شد گلم...

 

اي خدا غصه نخور از تو فراري  نشدم

بعد از آن حادثه در كفر تو جاري نشدم!

با وجودي كه به حكم تو دلم زخمي شد

شاكي از اين كه مرا دوست نداري نشدم!

ابر را چوب همين سادگي اش ويران كرد

من كه ويران تر از اين ابر بهاري نشدم!

قسمتم بود اگر رفت و مرا تنها كرد

بعد از او غرق شكايت ز تو آري نشدم!

اي خدا غصه نخور! باز همين مي مانم!

من زمين خورده اين ضربه ي كاري نشدم!

هر كه مي خواست مرا از تو جدا سازد ديد

هر چه كردي تو به من از تو فراري نشدم!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 5:36 توسط یاسمن| |
 

کوله بارت بربند! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال
در این راه شگرف
در دعای سحرت
در مناجات خدایی شدنت
هرگز از یاد نبر منه جا مانده بسی محتاجم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:54 توسط یاسمن| |
 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

کاشکی سر بشکند پا بشکند دل نشکند

کاش...

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:49 توسط یاسمن| |
 

       

من چه شادم امروز و چه اندازه ترم خوشحالم نکند اندوهی سر زند از پس کوه...

 

بعد چند سال امروز شاد بودم و خوشحال.

راستی داره خوش به حالمون می شه و صدای پای ماه رمضان کم کم داره به گوش می رسه.

پیشاپیش مبارکتون باشه و نماز و روزه هاتون قبوله قبول

واسه منم دعا کنید.

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:53 توسط یاسمن| |
 

                          از تو بگذشتم

ز تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:59 توسط یاسمن| |
 

بر خاک بخواب نازنین تختی  نیست

آواره  شدن  حکایت  سختی نیست

از  پاکی اشک های خود  فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی  نیست

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 1:33 توسط یاسمن| |
دلم گرفته دلم عجیب گرفته است....

دلم گرفته... دلم شكسته.....

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این گونه نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است.

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:16 توسط یاسمن| |
گفتم شبی به مهدی بردی دلم ز دستم

                             ;     من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم                      

گفتا چه کار بهتر زین انتظار جانا

                                  من راه وصل خود را بر روی تو نبستم      

گفتم دلم ندارد بی تو قرار و آرام

                                  من عقده دلم را امشب دگر گسستم

گفتا هوای نفست باشد حجاب وصلم

                                  گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم

گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی

                                  شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم

گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم

                                 پرونده تو دیدم چشمان خود ببستم

اما مشو تو نومید از درگه امیدم

                                 کی من دل محب شرمنده را شکستم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:33 توسط یاسمن| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس